شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

13

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

مرد باتقوا گواهى دادند كه او را در هنگام زنا و خيانت ديده‌اند ، عمر با برخوردهاى خاص و تهديد و تطميعهاى مخصوص ( كه جز در زمينهء دوستانش اين گونه روشها از وى سابقه نداشت ! ) كار را به آنجا كشاند كه بالاخره مغيره از مجازات رها گرديد و در عوض آن ، بيچاره شهادت‌دهندگان ( لا بد به جرم آن كه كور نبودند و خيانت مغيره را مشاهده كردند ) به بهانهء تهمت بر مغيره تازيانه خوردند و مجازات شدند ! « 1 » ناديده گرفتن حاتم‌بخشيهاى معاويه مورد دوم ، گذشتها و عفو و اغماضهايى بود كه عمر در برابر معاويه از خود نشان مىداد . مردى كه در برخورد با بيشتر عمّالش چنان خشن بود كه حتى از دست درازى آنها به يك درهم از بيت المال چشم نمىپوشيد ، هنگامى كه در برابر معاويه و يغماگريهاى وى نسبت به اموال عمومى قرار مىگرفت ، تا آن حد نرم و ملايم و زود باور بود كه بهانه و عذرهاى بدتر از گناه زادهء هند را بدون چون و چرا مىپذيرفت و مورد قبول قرار مىداد . نمونه‌اى از اين چشم‌پوشيها ، داستان ورود ابو سفيان بر عمر به هنگامى است كه از نزد فرزند خود و از سفر شام بازگشته بود . عمر به وى گفت : « ابو سفيان ، آنچه از فرزندت گرفتى براى ما هم سهمى بگذار و از آن مال به ما جايزه بده » . ابو سفيان گفت : « هيچ نگرفتم » . عمر بلا فاصله انگشتر دست او را بيرون كشيد و به غلامش داد و گفت : « اين را ببر نزد هند زوجهء ابو سفيان و بگو به اين نشانى ابو سفيان گفت آن دو خورجين كه از شام آورده‌ام بده » . غلام رفت و خورجينها را نزد عمر حاضر ساخت . عمر ديد ده هزار درهم پول نقد در آن وجود دارد كه معاويه از اموال عمومى آن را به پدر خويش داده است . عمر دستور داد آن درهمها را به بيت المال بريزند و از دست ابو سفيان بيرون بياورند . « 2 » در اينجا بايد از فرزند خطاب پرسيد : چرا درهمهايى را كه ابو سفيان از فرزند خود گرفته و از شام آورده است به بيت المال مىريزد و از كف وى خارج مىكند ؟ چون از اموال عمومى بود ، متعلق به همهء مردم و معاويه حق نداشت آن را به باب خويش بدهد ! در اين صورت بايد گفت چرا درهمها را از ابو سفيان بازگرفت ، ولى به دهندهء اين

--> ( 1 ) - براى اطلاع از تفصيل داستان ر . ك : تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 146 . ( 2 ) - الغدير ، ج 6 ، ص 473 ، چاپ دوم . احمد امينى : الغدير فى الكتاب و السنة و الادب ، دار الكتاب العربى - بيروت ، 1397 ه . ق ، 1977 م ، ج 6 ، ص 273 .